تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت دوازده :
صبح روز بعد، به سختی از خواب بیدار شدم. انگار تموم شب، ذهنم هنوز درگیر بود؛ بین اینکه نقشهام موفقیتآمیز بوده یا نه.
روی کاناپه ولو شده بودم و لپتاپم رو باز کردم، و سعی کردم چیزی بنویسم اما انگشتام روی کیبورد یخ زده بودن. کلمات تو ذهنم شکل نمیگرفتن.
هر چی فکر میکردم، تنها تصویرصورت آراد تو ذهنم شکل میگرفت؛ همون نگاه نافذ و اون اعتماد به نفس خاموش.
تصور اینکه شاید دیگÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️✨
۱ ماه پیشSar
0خیلی عالی بود
۲ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️🌷🙏🏻
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
0رمان خواندم ولایک کردم عزیز
۳ ماه پیشپروانه
0خیلی عالی وزیباست هست 👍👍
۴ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم❤️✨
۴ ماه پیشپروانه
0خیلی عالی وزیباست هست 👍👍
۴ ماه پیشپروانه
0خیلی عالیوزیباست هست 👍👍
۴ ماه پیشسوگل
0به نظرم ارزش خوندن داره
۴ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون از لطفت عزیزم💕
۴ ماه پیششیما
0تا اینجای رمان که خوندم جذاب بود برام
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️🙏🏻
۴ ماه پیشراحله
0قلمتون مانا خیلی قشنگ وباجزسیات نوشتید
۵ ماه پیششقایق
0خوب بود مخصوصا آراد
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️
۵ ماه پیشنازنین
0عالی موفق باشی عزیزم
۵ ماه پیشZahra
0عالیه خیلی به دلم نشست
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤️
۵ ماه پیشZahra
0عالیه خیلی به دلم نشست
۵ ماه پیشفاطمه
0عاااالیه،آدم ترغیب میشه ادامشو بخونه
۵ ماه پیشالهه
0عالیه خوشم اومد رها قویه اما نه دوراندیش
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون از شما❤️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیل
0خوب هست که