پارت هجده :

***
از دید آرام
از خشم می‌لرزم. کف دستم از سیلی‌ای که به او زدم عجیب می‌سوزد. فکرش را نمی‌کردم عصبانیتم از گستاخی او در حدی باشد که حتی بخواهم به او سیلی بزنم. تا جایی که یادم است... من هیچ‌وقت در زندگی‌ام به کسی سیلی نزده‌ام.
نگاهم هنوز روی صورتش است. دستش را آرام روی گونه‌اش می‌کشد، همان‌جا که رد قرمزی انگشتانم حک شده. به چشمانم خیره مانده، اما چیزی در دلم ناآرام است. چیزی شبÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    حس میکنم یه سر قضیه مامان آرام به آراد برمیگرده

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    مامان باز داری چیکار میکنی..الان باید به مامانش هم شک کنم؟😭😂

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    وای آرام:))خیلی گناه داشت..

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    چرا مامانش اینطوری رفتار کرد://بابا بعد چند وقت بچتو دیدی

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    یعنی ممکنه اونی که حرف میزنه آراد باشه؟تا جایی که یادمه اونم شمارش رند بود

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ولی احتمالا موضوع انتقام آراد ی ذره مربوط به مادرش باشه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    3

    واقعا آرام خیلی تنها و بیچاره هست..مامانش خیلی بی احساسه اصلا از اول حس خوبی نداشتم بهص

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    اعتماد بنفس مامان آرامو داشتم الان جاهای خیلی بهتری بودم.. بابا زن، دروغای به اون شاخداری می *** نان استاپ ادامه م می دی؟

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    ای وای، میگی رو جدا نوشتم اپ یچیز دیگه فکر کرده..😂

    ۳ ماه پیش
  • دینا

    2

    همزاد پنداری وحشتناکم با شخصیت آرام باعث میشه مدام راجب اوضاع زندگیم فکر کنم نویسنده قلمش خیلیییییی گیراست🤌🏼✨️

    ۵ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    و خانوم نویسنده عاشق شماست🥹💖

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    1

    ما هم عاشق شمایم خانوم نویسنده 😘

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    نههه مننن بیشترررر عاشقممم🥲❤️

    ۳ ماه پیش
  • Nil

    4

    اونجایی که آرام دستشو بالا آورد گفت نه انگار یکی دیگه هم میخوای از خنده مردم🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    0

    آره منم👍بعد اونجای که آراد تو ذهنش گفت دست کمت گرفته آرام مقدم خیلی باحال بود

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    1

    وای وای بالاخره آرام رفت سراغ تحقیق درباره آراد خان، خب ماجرا داره جالب تر میشه 😅

    ۳ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    3

    دلم برای آرام میسوزوههه خیلی تنهاستت🥲😭

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ارام چقدر وایب تنهایی میده...

    ۵ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    هعییی... بچه هیچ‌کسو نداره...

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    از مامانش و کسایی که باهاش تماس میگیرن حس خوبی نمیگیرم..از اراد هم همینطور

    ۵ ماه پیش
  • Mahouranu

    1

    وای چقدرررر این رمانو من دوست دارم،هرچی میگذره هی جذاب تر میشه، ولی حس میکنم مامان ارامم یه داستانی داره که مربوط میشه به آراد

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    0

    سلام منم همین فکر و میکنم آخه چرا باید کلید کنه آراد رو آران یه دلیل قانع کننده باید داشته باشه اگه آراد شغل دیگه ای جز بازیگری داشته باشه جالب میشه

    ۶ ماه پیش
  • Nil

    0

    وقتی از مهرداد تعریف کرد ، انگشت اشارشو گاز گرفت - انگار واسش یه عادت ناخودآگاه مثل ناخون جویدن بود - سرشو پایین انداخت تا صورتشو نبینه - دهنشو باز کرد بگه فقط من واست مناسبم ولی نگفت - یکم دلم واسه غم جمله ی آخر آراد سوخت - آخه فازت چیه واقعا پسرجون؟؟

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️