پارت پنجم :

با احساسِ تیر کشیدن قلبم و درد سنگینی که توی قفسه‌ی سینه‌ام نشست، چشمام‌و از هم باز کردم و از حالت درازکش در اومدم.

دستم‌و فشار دادم روی قلبم...

و نفس‌های عمیق و پشت سرهم کشیدم.

چی می‌خوای از جونم اول صبحی... چشم زدم به خودم!

...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!