ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت شصت و چهارم :
خانهی آهی با آن حال و هوای شب یلدا نقطه مقابل خانه خودشان بود. بوی چای تازه دم روی سماور برنجی در پذیرایی پیچیده بود. آذر خانم برای اینکه مهدیار دست به سماور نزند، آن را روی میز گرد پایه بلندی گذاشته و کنارش استکان و نعلبکیهای لب طلایی چیده بود. زهره با کمک نسیم ظرفهای پذیرایی را پر از خوراکیهای شب چله کرده و بدون تجملات خاصی روی میز وسط گذاشته بودند. ظرف آجیلشان شاید پر از مغز بØ

لطفا صبر کنید...

شبنم
0عالی بود سپاسگزارم وخسته نباشید انشالله تااخر طرح ختده رولباشون بمونه