پارت شصت و چهارم :

خانه‌ی آهی با آن حال و هوای شب یلدا نقطه مقابل خانه خودشان بود. بوی چای تازه دم روی سماور برنجی در پذیرایی پیچیده بود. آذر خانم برای اینکه مهدیار دست به سماور نزند، آن را روی میز گرد پایه بلندی گذاشته و کنارش استکان و نعلبکی‌های لب طلایی چیده بود. زهره با کمک نسیم ظرف‌‌های پذیرایی را پر از خوراکی‌های شب چله کرده و بدون تجملات خاصی روی میز وسط گذاشته بودند. ظرف آجیل‌شان شاید پر از مغز بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    عالی بود سپاسگزارم وخسته نباشید انشالله تااخر طرح ختده رولباشون بمونه

    ۶ ماه پیش
  • حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما😍 امیدوارم انتهای داستان لبخند روی لب شما باشه

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️