پیمان به قلم زهرا باقری
پارت هشتم :
لحن سرد اون مرد باعث شد سرگیجه یادم بره. برای ضایع نشدن صاف تر ایستادم و خواستم دهنمو باز کنم که خودش ادامه داد:
- میتونی حیدری صدام کنی.
حیدری بدعنق بعد از این حرف برگشت سمت حیاط و من و ماهانم با همراهی چند تا از خروس هامون پشت سرش حرکت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

میم
2علیرضا دیگه،تو گوشی جنه سرش داد زد اونو نگو،مگه نگفتم اونو نگو،آخه از وقتی رو دیوار دیدش همون جور خشکش زده بود،هیچی نگفت بدبخت 😮