پیمان به قلم زهرا باقری
پارت هفتم :
- من باید یه نگاهی به حیاط و باغتون بندازم!
به هیچ عنوان توقع شنیدن چنین حرفی رو نداشتم. گیج و منگ اول یه نگاهی به اطرافیان انداختم که مشکوک نگاهم میکردن، بعد رومو چرخوندم سمت ماهان که شدیداً هیجان زده بود. حس میکردم بدجوری از اینکه یه پلیس قرا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

میم
1فکر کنم یه جن همیشه کنارشه،سرگیحه هم کار اون بود،ماهانم هردوشون خل کرد با ور زدن 😮