پارت صد و چهارم :

چشم هایش مابین غم و درد و خشم نگاهم میکردند
_ تعجب کردی از دیدنم آره!؟ نه تعجب نکن! منم رادمهر! همسرت! پدرِ بچه ات! هر چند جای تعجب داره که من از کجا میدونم دوماهه بابا شدم در صورتی که زنم لام تا کام هیچ حرفی بهم نزده! البته به خیال خودت همه چی و ازم پنهون میکردی چون من سایه ی تو بودم تو تمام این مدت. فکر نمیکردم یه روزی از راه برسه که زن خودم و بدزدم. که پاره وجودم و اینجوری بترسونم... اما زن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    اخ دختر چیکارکردی با خودت و رادمهر؟ خداکنه دیوونگی نکنه رادمهر 😥😥

    ۴ روز پیش
  • مینو

    1

    عاقا از کجا فهمید بچه دختره حالا مگ دوماهش نیست ولی پارت خیلی خوبی بود پرفکت سمان جووووون

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    رادمهر تو خواب دیده بوده قرار دختر دار بشه🥰

    ۵ ماه پیش
  • Shiva

    1

    با این اوضاع روزی ۱ پارت دیگه جوابگوی من نیست🤦 ♀️

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الهی بگردممممم😁

    ۵ ماه پیش
  • محدثه

    1

    سلام این کلیپی که استوری کردین اسم فیلمش رو میدونین؟

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم سریال روحت هم خبردار نمیشه به ترکی هم اسمش میشه ruhun duymaz

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    بچه ها این بابابزرگ نیومد اعلام حضور کنه ولی نمیدونه که بابابزرگ مادیونه ها از ماجدا نیست🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    1

    من اینجام دختر من سر دسته دیوانه های عالمم فراموش نکنید🤞🏻😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    خدایی هممون کم داریم کمبودای این چندروز رو داریم اینجا تخلیه میکنیم

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    1

    اره خدایی خداروشکر اینجا کنار همیم

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    سمانه خدایی مخاطب به این باحالی تو هیچ گروه و رمانی ندیدم همه پایه و دیوونه اللخصوص خودم سردسته ی همشونم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقااااااا🤣 همه مثل خودمین🤣

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    خدایی بگرد عمرا نه نویسنده اینجوری پیدا میکنی نه دیونه مثل ما🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    ذوق مرگ نشو داداشم توهم کامنتهات به تن کامنتهامون خورده 😁😁😁

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    از همه دیونه تر من و تو و شقایقیم🤣

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    1

    اومدم اعلام حضور کنم دیدم تو دیگه من و گفتی🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    اعلام حضورهم نمیکردی ما اکیپمون رو کامل نام میبردیم غصه نخور

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    من و تو اکیپتون یادتون بره قهر میکنم گریه میکنم میرم 🥲😆

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    نه تورا خداگریه نکن و قهر هم نکن باشه داداشی توهم نخودی خوبه حالا بهت بگم بچه بازم با۳۲ سال سن بهت برمیخوره خدایی بگو آره تا باهمون جارو بزنم توسرت

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    بزن بزن حال میده🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    چه ذوق و افتخاریم میکنیم به دیونه بودنمون🤣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    و بلاخره فهمیدیم💔 غم این پارت چقدر عجیب و قشنگ بود. کاراکتر رادمهر اونقدر عاشق و عمیق بود که در نهایت اگر هر کاری جز این کار می کرد جای تعجب داشت. امیدوارم کاراکتر رادمهر و از دست ندیم

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    چرا همتون میخاین این بدبخت خدازده رو بکشید ای بابا زبونتون رو گاز بگیرید

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    خدا شاهده میترسم این رادمهر چیزیش بشه🤦🏻 ♂️

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    در حد کما و بیهوشی چند ماهه خودتون را آماده کنید

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    یعنی خوشم میاد قشنگ داری آماده مون میکنی😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره دیگه گفتم گناه دارین

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    آخه ترسیدم قلبت یاری نکنه بابابزرگ از الان آماده ات کنم😁😁😅

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    خدایی قلبم گرفت تا نبینم این پسر صحیح و سالم برمیگرده آروم نمیگیرم😄

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    به ما میگه زبونتون گاز بگیرید بعد خودش بیچاره رو چند ماه فرستاد کما،چقدر تو رئوفی آخه 😁 فقط چند ماهت چند سال نشه که صبرش نیست

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بیهوشی بهتراز مرگه خوب😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    دقیقاااااااا بعد تازه به فکر قلب منم هست😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    چون بفکر قلبت بودم گفتم بیهوشی چند ماهه نگفتم قطع عضو🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    1

    اصلا به فکر قطع عضو نبودم😶😶😶😶😶 بیا بدتر الان فکرم و مشغول کردی

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    بابا پلیسه پلیس برگ چغندر که نیست 😁😁😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    خدایی بعضی از حرفات شبیه بابابزرگاست فکر کنم توهم زیاد تونقش فرورفتی

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    3

    خدایی یه هفته ام رادمهر نباشه من یکی قلبم وایمیسته🥲

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخ بگردم🥲

    ۵ ماه پیش
  • محمد

    2

    دوستان سمانه خانم نوشتن پارتای خوب تو راهه🤩 درسته این پارتا تلخ بودن اما دیگه خود خانم نویسنده اسپویل کرد😊

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    😁😁😁 راست میگی تورا خدا خودش گفت مگه نسیان رو نخوندی شازده

    ۵ ماه پیش
  • محمد

    2

    چند روز پیش تازه عضو شدم هنوز ولی فرصت نکردم بخونم ذهنم فعلا اینجا گیر کرده 😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    درسته🥰

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    حاجی چه پارت عجیبی بود 😶 برگام ریخت

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    جمع کن الان وقت برگ ریزون نیست

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    به ولله ریخت ببین اینا رو اینا برگای منه🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    این🧹روبگیر جمع کن برگات رو که پارت رو کثیف کردی

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    2

    خدا خیرت بده همه جا رو برگ برداشته بود😆

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    والا برگاش نمیذاشت ببینیم سمانه چی نوشته😂😂

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از دست تو سرو😂

    ۵ ماه پیش
  • لاله

    2

    آخ رادمهر دوباره بوسیدی ولی چقدر تلخ و عاشقانه🥲 بچه ها دقت کردین بوسیدش دوباره؟

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    خدای من چه وحشتناک غم انگیز بود،خدا کنه خودشو به کشتن نده،بالاخره گفت همه حرفایی که هممون تقریبا می دونستیم غیر از شیدا که باورش نداشت 😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    نکنه بمیره رادمهر😭😭😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای شقایق زبونت رو گاز بگیر دختر

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    اشکم در اومد مرتیکه ی عاشق و دوستش دارمممممممم😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره 😔

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    چه پارت وحشتناکی بود

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یه اسپویل ریز کنم؟🥲 کلی پارتای خوشگل ولی تو راهه

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وای سرو خیلییییییییییی تلخ بود نکنه رادمهر کشته بشههههههههه😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    نه دیگه سمانه اینقدر تلخ نمی نویسه درحدکما و این چیزا بیشتر نیست

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وای خدا کنه وگرنه خیلی بد میشه

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    2

    شیدا خیلی ساده و مظلوم

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    خیلییییییییییی 🥲

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    2

    واااااااااای عزیزممممممممم😭😭😭😭 نمیدونم از کدوم قسمت این پارت بگم😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    🥺

    ۵ ماه پیش
  • میم

    1

    یعنی اون لحظه های اول که می خواست فرار کنه و حرفاشو گوش نده دلم می خواست خفش کنم اصلا 😠😠😠

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    اون مریم کثافت مغزش و شست و شو داده بود😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حق داری😑

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    می دونستم از اولش جنایتکار بوده،نمی شه که یه دفعه یه آدم پاک و صاف و ساده اینجور جونوری بشه 😡🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا هم جونور بود😑

    ۵ ماه پیش
کپی شد!