شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و ششم :
یک آن از پشت سر سهیل کمی دور تر اتومبیل سیاهی دیدم. خیال کردم رهگذر است مثل باقی اتومبیلهایی که در جاده از کنارمان رد میشدند. اما اتومبیل مشکی مشکوک، بغل جاده عقبتر ایستاد. گمان کردم همانی است که نیم ساعت پیش دو مرد از آن پیاده شدند و دنبالم کردند. بازوی سهیل را چسبیدم: یا حسین! برگشتن.
سهیل عقبش را نگاه کرد: کی؟
ـ هفت خبیث.
اما اشتباه میکردم. یک زن و شوهر از ماشین پیاده ش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ناشناس
1وای منم این ضری المثله چیه خیلی دوسشون دارم خیلی متفاوتن و بعضی جاها خیلی کاربردیه مخصوصن تو دعوا😂