شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و هفتم :
باشگاه پویا وحدتی خیلی از رخش سیاه دور نبود. اما هیچ مثل آن جا دوستانه نبود. به محض دیده شدن نیسان جیتیآر سیاه سهیل، همه ی نگاهها مثل مگسهای دور مهتابی، به طرف ما کشیده شد. سهیل نیسان سیاهش را پارک کرد و هردو پیاده شدیم.
من گفتم: باشگاه اینها مثل باشگاه شما خفن نیست. از باشگاه شما کوچیکترم هست.
نه فقط کوچکتر بود، که به نظرم فضای آن هم خصمانهتر بود. اسم باشگاهِ وحدتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فریده
0نکنه دخترش رو بده بره تو این مسابقه؟