ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت سی و دوم :
برای لحظهای سرش طرفم میچرخد و خونسرد رو میگرداند که گویی به یکباره به دیدهاَش شک کرده و چنان سویم گردن میچرخاند که خود یک گام عقب میروم.
نوای کرکننده موزیک همچنان در گوشم میپیچد؛ چشم راستش مبهوت شده و چندین تار از موهایش بر روی پیشانیاش سایه افکنده بودند.
دست بهجیب و نیمرخ ایستاده بود.
تا بخواهد با ابرو به پشت سرم اشاره کند یکآن به جای نگاه او، دختره بلند قا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زن هامون
7حس خوبی به اینکه عکسشون باهم پخش شده ندارم، ولی درعین حال حس خوبی دارم... میگیرین چی میگم؟😭😂