اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت بیست و پنجم :
-حالا که تو رفتی و این نون رو خریدی منم بهش لب نمی زنم.
دستش را می گیرم و مانع خارج شدنش از آشپزخانه می شوم چرا که می دانم شکوه وعده ی صبحانه را بیشتر از همه ی وعده های دیگر دوست دارد و الان سر لجبازی با من مجبور شده قید صبحانه را بزند.
عطا با ترس به ما نگاه می کند، می ترسد دوباره گیس و گیس کشی راه بیفتد، لقمه اش را روی میز گذاشته و آماده باش است تا اگر درگیری رخ داد، میانجیگری کند.
Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
3عجب نصیحتی،واقعا این خانواده همه به هم میان،مادر و پسر و عروس دخترا همه خلن، جز عطا که نه به خلافش میاد نه خانواده 🤣🙏🏻❤️
۴ ماه پیشثنا
4فقط شکوه😂😂😂
۶ ماه پیشزینب
4احساس میکنم اعطا بخاطر اعلا از یه چیزی دست کشیده
۶ ماه پیشسلام
7با این روحیه که عطا داره بهش نمیاد قاچاقچی باشه
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
به نکته کلیدی ومهمی اشاره کردی
۶ ماه پیششهناز
7تیکه عطا خیلی سنگین بود اعلا یه غلطی کرده که عطا جورشو کشیده
۷ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
شهناز خانوم باهوش😍
۷ ماه پیشماهرخ
3عاشق دعواها و اشتی هاشونم . فکر کنم اعلا قبلا به هم به زنش هم داداشش خیانت کرده
۷ ماه پیشریحانه
5یعنی ممکنه عطا بخاطر اعلا رفته باشه زندان؟!
۷ ماه پیش•مریم•
3عطا قطعا یک منظور خاصی داشته از حرف هاش
۷ ماه پیش•مریم•
4شکوه عالیه اصلا😂🤣
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
3اعلا باید میرفت زندان ولی جاش عطا رفت