پارت یازده :

مه‌یاس
سه‌شب کاری را پشت‌سر گذاشته بودم. هرروز عصر با لباس و کفش‌هایی که هنوز پولش را هم نداده بودم، می‌آمدم روی آن چهارپایه‌ی سفید می‌نشستم و آهنگ خوشبختی می‌نواختم برای کمرنگ کردن تیره‌بدختی خودم! گاهی دلم از حسرت پر می‌شد... دیدن خانواده‌هایی که بدون هیچ نگرانی از فردا و فرداها دور میز می‌نشستند، غذای دلخواهشان را سفارش می‌دادند و لحظاتشان لبریز از خنده و خوشی می‌شد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    💚💜🩶💙💛🧡🤎🤍❤️🩷🩵

    ۵ ماه پیش
  • میم

    1

    من نمی دونم پدرو مادرش هستن این چرا کاسه داغتر از آش شده،کار خلاف که نمی کنه 😠

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بزودی مشخص میشه😉👌

    ۵ ماه پیش
  • Ftm

    2

    هوووم عالیه خوشم اومد از رمان منتظر پارت های آیندع هستم 🩷😍😁

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسش داری ممنون از انرژیت عزیزم❤❤

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    چقدر مه یاس ترسید طفلی

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    عجیبه، چرا یاسین اینجوری میکنه؟

    ۵ ماه پیش
  • Ftm

    2

    پسره ایکبیری فک کرده کیه که دعوا راه بندازه بیوفته دنبال دختره به توچه ننه باباش حی و حاضر خودش بالغ یکی باید بنشونه سرجاش یعنی چیییی😐

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️