پارت یازده :

مه‌یاس
سه‌شب کاری را پشت‌سر گذاشته بودم. هرروز عصر با لباس و کفش‌هایی که هنوز پولش را هم نداده بودم، می‌آمدم روی آن چهارپایه‌ی سفید می‌نشستم و آهنگ خوشبختی می‌نواختم برای کمرنگ کردن تیره‌بدختی خودم! گاهی دلم از حسرت پر می‌شد... دیدن خانواده‌هایی که بدون هیچ نگرانی از فردا و فرداها دور میز می‌نشستند، غذای دلخواهشان را سفارش می‌دادند و لحظاتشان لبریز از خنده و خوشی می‌شد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    💚💜🩶💙💛🧡🤎🤍❤️🩷🩵

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    من نمی دونم پدرو مادرش هستن این چرا کاسه داغتر از آش شده،کار خلاف که نمی کنه 😠

    ۳ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بزودی مشخص میشه😉👌

    ۳ ماه پیش
  • Ftm

    2

    هوووم عالیه خوشم اومد از رمان منتظر پارت های آیندع هستم 🩷😍😁

    ۳ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسش داری ممنون از انرژیت عزیزم❤❤

    ۳ ماه پیش
  • مهلا

    1

    چقدر مه یاس ترسید طفلی

    ۳ ماه پیش
  • مهلا

    1

    عجیبه، چرا یاسین اینجوری میکنه؟

    ۳ ماه پیش
  • Ftm

    2

    پسره ایکبیری فک کرده کیه که دعوا راه بندازه بیوفته دنبال دختره به توچه ننه باباش حی و حاضر خودش بالغ یکی باید بنشونه سرجاش یعنی چیییی😐

    ۳ ماه پیش
کپی شد!