پارت پنجم :

هیچ‌کس شام نخورد و من هم بعد از سرکشیدن یک‌لیوان شیر، سمت اتاقم رفتم. تی‌شرتم را درآوردم با بالاتنه‌ی برهنه روی تخت دراز کشیدم. گوشی‌ام را که روی پاتختی بود و چندساعتی از آن بی‌خبر بودم، برداشتم.

شماره‌ی ناشناسی تماس گرفته بود و چند تماس ازدست ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!