پارت پنجاه و نهم :

حاضر نشد به هیچ بهانه‌ای اتاق را ترک کند، در عمارت زندگی می‌کرد اما جهانش جدا از همخانه‌هایش، شام را که به اجبارِ رعنا دو سه لقمه‌ای خورد، سکونت یافتنِ عقربه‌ی ساعت‌شمار روی یازده‌شب، وسوسه‌اش کرد به دنیای خاطرات مادرش بازگردد. برای اینکه بیداری‌اش فاش نشود، شمعی روی میز آتش زد سپس نشسته روی صندلی پشت میز، دفتر را گشود و کلمات را زیر رقص شعله‌ی شمع دنبال کرد.

«سال ۱۳۲۸؛

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    انگار این بار فرخ بخاطر جنونی که نسبت کتایون داره و الان جایگزینش نازنینه نمیذاره صفورا بلایی سر نازنین بیاره البته احساس منه حس میکنم ته دل فرخ هم دلش خانم خان شدن نازنینه از یاسمین شاید بازیچه دست فرخ انتظار میرفت ولی از نازنین انگار خود فرخ هم میدونه فقط خانم خان شدن بر میاد البته فقط حسمه

    ۳ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فرخ مرد متکبریه، اگه تو وجود نازنین ببینه که میتونه خانم‌خان بشه نمیتونه تحملش کنه؛ فقط بخاطر قدرت و شخصیت نازنین مقابلش بنظر نرم‌تر میاد.

    ۱ هفته پیش
  • الی

    1

    این که تمام ارث میراث به فاتح رسیده خودش دلیلی بر حذف فاتح به دست فرخ بوده به نظرم که مرگ فاتح به دست فرخ بوده

    ۳ ماه پیش
  • macani

    2

    و دلم عاشقانه نازنین و کیسانو میخواد اونم از نوع بدون سانسورش😂😂

    ۴ ماه پیش
  • macani

    1

    و اینک من میدونم فرخ فاتح و کشته (حس ششم) 😎

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عجب.. پس بدون سانسور🫣😂

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    1

    واییی یعنی فاتح چه جوری مرد مگه چند سالش بود

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    زمان مرگ ۳۸ساله بود

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    فرخ چه بی وجوده ولی در عوض کیسان جبران میکنه. قلمت مانا❤

    ۴ ماه پیش
  • کمند حبیبی

    0

    رمان خیلی خوبیه .قلم نویسنده و جذابیت داستان و شخصیت قوی نازنین باعث شده یکی از بهترین رمان هایی باشه که مشتاقانه میخونم وهر روز در انتظار پارتم قلمت مانا و پایدار❤️

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قلبم رفت^^ مرسی که هستی قشنگم🤍

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    آخ آخ چی شد خان خانم این فرخ چقدر گند زده بود که خانی رو به دخترا دادن وای الان چی میشه چه جنگی راه بیفته

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اخی...کیسانم مظلوم بوده🫠یه جورایی کیسان نازنین رو نجات داده چون اگه میزاشت با صامت بره این دفترچه رو خیلی دیرتر از دیر میخوند و..

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دقیقا، کیسان قشنگ تو تیم نازنینه😁

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    الهی...میشه گفت صفورا یاسمین رو به بهونه ی ازدواج از میدون به در کرد که روزی نخواد خانم خان بختیار باشه؟

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینم میشه آره، اشتباه بزرگی هم کرد.. یاسمین رو میتونست شکست بده، ولی نازنین یه تنه همه رو حریفه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای...کتایون هم چقدر زندگی سختی داشته🥲

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خیلی.. سرگذشت عجیبی داشت

    ۴ ماه پیش
  • اهو

    0

    خیلی ممنون از رمان عالی و خوبت ..حالا باید منتظر بمونیم و ببینیم نازنین چکار میکنه؟؟؟

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره، دیگه باید منتظر تصمیم نازنین باشیم

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    معلوم نیست فرخ و صفورا دوباره برای همچین چیزی دست به چه جنایتی زدن...

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اصلا از فرخ خوشم نمیاد...

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    کمرنگ بودنِ زوج کتایون و فاتح،ولی قشنگ بودنشون🥲از همون اولم فاتح رو دوست داشتم

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    0

    نازنین با خواندن خاطرات مادرش غوغا بپا میکنه فرخ وزنش رو زیر پا له میکنه اگه کیسان یاریش کنه عالی ممنون از قلمت

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا میبینیم با علم به گذشته چه تصمیمی میگیره😁

    ۴ ماه پیش
کپی شد!