طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت شصت و سوم :
مدام حرفهای شیوا در ذهنم تکرار میشود و زنگی درون مغز شلوغم قهقهه میزند.
زنگ در را که فشار میدهم، صدای کوبیدن قلبم را میشنوم، در باز میشود و مهناز با پلیور مشکی رنگ گشادش، مقابلم لبخند میزند.
طبق معمول با دیدنش انرژی تحلیل رفتهام تمام میشود و روی اولین مبل مینشینم.
میان فکرهای شلوغم استکان شیر گرمی را مقابلم میگیرد.
- بخور گرم شی.
و من دستهای سرخ شدهام
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

افسون
2صد در صدموافقم چونکه اینجوز روابط آزاد ابتدا با دلداری شروع میشه و بعدش وابستگی میاره واینکه توجه و جلب نظر نیکزاد براش مهم شده و خوب مقایسه ها شروع میشه ونتیجه دلش نیکزاد میخواد 🤣😋🤭