پارت شصت و یک :

کیفم را روی میزش گذاشتم و با دلخوری گفتم:
- بی انصافی نکن! من از اون آدم یه بچه دارم به خاطر دخترمم که شده مجبورم.
انگشتش را از زیر شقیقه‌اش برداشت و سرش را صاف گرفت.
خیلی بی‌اهمیت گفت:
- نه نه! موضوع اون نیست. ناراحت نشدم.
سری کج کردم.
- پس چرا هنوزم اخم کردی؟
نور آفتاب که از پنجره پشت سرش به درون می‌تابید روی شانه‌هایش نشسته بود.
- فقط فکرم درگیره. همین!
کمی مکث ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    سیما سیما سیما خدا ازت نگذره زن. بکش بیرون از این دختر. خدا لعنتت کنه اخه

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    وای سیما بمیری راحت بشیم ایشالاا

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ ماه پیش
  • نرگس

    2

    خدا لعنتت کنه سیمااااااا الهی پودر شی

    ۵ ماه پیش
  • ماه و نگهبان ماه

    1

    ۳۲ ساله هستم و مامان دو تا فرشته قشنگ

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    0

    نویسنده عزیز حالت خوبه ؟ ده روز پارت نداشتیم

    ۵ ماه پیش
  • مسیح

    4

    استراحت وسط فصل شده از یکم پارت میذاره

    ۵ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما عزیزم ممنونم از نگرانیت❤️‍🔥 همونطور که دوستمون اشاره کردن فصل دوم از یکم اردیبهشت ماه خیلی پر انرژی در خدمتتون هستم🫂🔥

    ۵ ماه پیش
  • فاطا

    1

    پس چرا پارت بعدی و نمیذاری عزیزم، هعی میآم چک میکنم اما پارت جدید نیست... 🥴

    ۵ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اطلاعیه گذاشته بودم که... من توی تمام رمان‌هام بین هر فصل یه وقفه دارم. الان فصل اول نپنتی تموم شده و فصل دومش از یکم اردیبهشت شروع میشه. قبول دارم که ممکنه مسئله آزاردهنده‌ای باشه ولی این وقفه‌ها برای من خیلی حیاتی هستن💚

    ۵ ماه پیش
  • Leila

    2

    3۱سالمه😊 🌹

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    1

    مرسی که گفتید اطلاع نداشتم نگرانشون شدم

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    2

    چرخ از همتون کوچیکترم ای خدا😔😭15 سالمه آزاده جون

    ۵ ماه پیش
  • آیه

    1

    تنها نیستی منم ۱۵ سالمه😅🖐

    ۵ ماه پیش
  • آتنا

    2

    ۱۸ سالمه آزاده جون...اگه بحث صحنه و... به سن مورد نظر رسیدم😂

    ۵ ماه پیش
  • Sedna

    2

    خیلی قشنگ بود عزیزم ممنون 💕💕و اطلاعیه یی که درمورد سورن و دنیز نوشته بودی کاملا درست بود 👍👍👍

    ۵ ماه پیش
  • ریحان

    7

    لطفا فصل بعدی فاصله پارت ها کم تر کنید اینجوری کل رشته داستان از ذهن خارج میشه

    ۵ ماه پیش
  • ثنا

    0

    😐🥺پشمامممم خسته نباشی عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • Leila

    3

    کاش این سیماهم حذف میشد زود😊👏🌹

    ۵ ماه پیش
  • غزل

    3

    آزاده جون کامنتا رسید به حد نصاب. پارت هدیه نمیدی بهمون؟!🥹

    ۵ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فصل دوم که شروع بشه پارت هدیه رو می‌ذارم... 🥲

    ۵ ماه پیش
  • شادان

    1

    وااای مهرداد چه حرصی میخوره هااا ...خدایی سورن بد بلایی به سرش داد

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️