ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و بیست :
**ابیش**
باد لبههای سراندازش را عقب برده و گردن سفیدش را با جویبارهای سبزی که خون در آن جاری بود را به نمایش گذاشته بود. هیچ ردی از خنجری که پوستش را بریده، وجود نداشت ولی هربار از فکر اینکه چیزی نمانده بود رگ گردنش را ببرم خودم را ملامت میکردم و از وحشت نتیجهاش، به خود میلرزیدم. خشم چشمانم را کور کرده بود و مطمئن بودم اینکار را میکردم. حسی به من میگفت که آن اهریمن نیز همین را می
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0چقد از مردن این ژیگوس اشغال خوشحال شدم😒 ابیش متاسفانه تیکه تیکش میکنه
۴ ماه پیشزلیخا
1و بازم ماسیس بیچارممم از همه طرف دخترکم اذیت میشه
۴ ماه پیشماسیس
1وای من دلم از عشق ابیش *** میره چقدر این بشر جذاب و خوبه
۴ ماه پیشزهرا
1آخی بیچاره ابیش... به هیرمان حسودی می کنه😂
۴ ماه پیشساجد
1ممنون سعیده جون خسته نباشی😘🥰 امیدوارم اهالی قصر توشار برخورد خوبی با ماسیس داشته باشند🥹
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2ابیش فک میکنه از تصور بغل کردنش ماسیس اونو میکشه ولی خبر نداره 😉😉