پارت سی و چهارم :

این‌بار نفسم بیشتر در سینه گیر کرد، گویا چیزی سد راه هوا شد. نه بخاطر اینکه پدر او به قتل رسیده زیرا از همان تردید بین حرف‌ها و عدم حضور پدرش در عمارت حدس می‌زدم دیگر زنده نباشد.
حال بدم از ارتباط پدرهایمان و فرار پدر من از اسپرینگ ولی بود یا بهتر است بگویم فرار پدرم از مرگ!
- من هنوز قاتل پدرم رو پیدا نکردم اما شک ندارم که به دو چیز می‌تونه مربوط باشه... کارای عموم و حادثه اون روستاØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    😂😂💕 فقط الا و برایان که از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، اون از برایان که برای لمس کردنش اینم از الا برای زخم زبان زدن و دست انداختنش😂🤦 ♀️❤️ 🔥

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    از رابطه دوستانه دوتا دیوونه انتظار بیشتر از اینم نمیشه داشت😂 از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، حتی درحال رقص تانگو😂

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    حتی در حال رقص تانگو واییییی چه خوب گفتی🤣🤣🤌 حتی تصورشم خنده داره الا بیاد پای برایان رو لگد کنه برایان الارو نیشگون بگیره، واسه هم قیافه در بیارن😂😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا همه این کارا به علاوه یه بحث سیاسی موقع رقص🤦🏻 ♀️🤣 چون عقاید سیاسی شون در تضادن😂

    ۶ ماه پیش
  • Nil

    0

    انگار ماکیلا قراره به برادریشون گند بزنه. درکل حس خوبی ازش نگرفتم!

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    متاسفانه دیگه گند زد🥲

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    اَههههه آره😒 اول برایان بعد به قول برایان که سودی ندید با اینکه تروایس رو دوست نداشت رفت سراغش.... زنیکه چندش

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    اینجور آدما واقعا رو اعصابن، بخاطر منفعت خودشون راحت گند میزنن به رابطه دوستانه یا خانوادگی دو نفر🤦🏻 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    خانم غفوری عزیز سلام...تولدتون باکمی تأخیر مبارک...ببخشید دیر نوتیف رو دیدم ودیر تبریک گفتم🤦درهرصورت موفقیت و عاقبت بخیری رو براتون ارزو مندم....🌹🌹🌹🌹

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    ممنونم از تبریک قشنگت عزیزم😍💖 اشکال نداره من کلی خوشحال شدم از تبریکت خوشگلم🥹💗

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اوف مثلث عشقی....اونجاست ک باید بگم همیشه پای یک زن در میان است....

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقااااا😈

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️