وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت سی و چهارم :
اینبار نفسم بیشتر در سینه گیر کرد، گویا چیزی سد راه هوا شد. نه بخاطر اینکه پدر او به قتل رسیده زیرا از همان تردید بین حرفها و عدم حضور پدرش در عمارت حدس میزدم دیگر زنده نباشد.
حال بدم از ارتباط پدرهایمان و فرار پدر من از اسپرینگ ولی بود یا بهتر است بگویم فرار پدرم از مرگ!
- من هنوز قاتل پدرم رو پیدا نکردم اما شک ندارم که به دو چیز میتونه مربوط باشه... کارای عموم و حادثه اون روستا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
از رابطه دوستانه دوتا دیوونه انتظار بیشتر از اینم نمیشه داشت😂 از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، حتی درحال رقص تانگو😂
۴ ماه پیشآذر
0حتی در حال رقص تانگو واییییی چه خوب گفتی🤣🤣🤌 حتی تصورشم خنده داره الا بیاد پای برایان رو لگد کنه برایان الارو نیشگون بگیره، واسه هم قیافه در بیارن😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا همه این کارا به علاوه یه بحث سیاسی موقع رقص🤦🏻 ♀️🤣 چون عقاید سیاسی شون در تضادن😂
۴ ماه پیشNil
0انگار ماکیلا قراره به برادریشون گند بزنه. درکل حس خوبی ازش نگرفتم!
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
متاسفانه دیگه گند زد🥲
۴ ماه پیشآذر
0اَههههه آره😒 اول برایان بعد به قول برایان که سودی ندید با اینکه تروایس رو دوست نداشت رفت سراغش.... زنیکه چندش
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اینجور آدما واقعا رو اعصابن، بخاطر منفعت خودشون راحت گند میزنن به رابطه دوستانه یا خانوادگی دو نفر🤦🏻 ♀️
۴ ماه پیشاکرم بانو
0خانم غفوری عزیز سلام...تولدتون باکمی تأخیر مبارک...ببخشید دیر نوتیف رو دیدم ودیر تبریک گفتم🤦درهرصورت موفقیت و عاقبت بخیری رو براتون ارزو مندم....🌹🌹🌹🌹
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
ممنونم از تبریک قشنگت عزیزم😍💖 اشکال نداره من کلی خوشحال شدم از تبریکت خوشگلم🥹💗
۴ ماه پیشاکرم بانو
0اوف مثلث عشقی....اونجاست ک باید بگم همیشه پای یک زن در میان است....
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقااااا😈
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0😂😂💕 فقط الا و برایان که از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، اون از برایان که برای لمس کردنش اینم از الا برای زخم زبان زدن و دست انداختنش😂🤦 ♀️❤️ 🔥