پارت سی و چهارم :

این‌بار نفسم بیشتر در سینه گیر کرد، گویا چیزی سد راه هوا شد. نه بخاطر اینکه پدر او به قتل رسیده زیرا از همان تردید بین حرف‌ها و عدم حضور پدرش در عمارت حدس می‌زدم دیگر زنده نباشد.
حال بدم از ارتباط پدرهایمان و فرار پدر من از اسپرینگ ولی بود یا بهتر است بگویم فرار پدرم از مرگ!
- من هنوز قاتل پدرم رو پیدا نکردم اما شک ندارم که به دو چیز می‌تونه مربوط باشه... کارای عموم و حادثه اون روستا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    😂😂💕 فقط الا و برایان که از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، اون از برایان که برای لمس کردنش اینم از الا برای زخم زبان زدن و دست انداختنش😂🤦 ♀️❤️ 🔥

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    از رابطه دوستانه دوتا دیوونه انتظار بیشتر از اینم نمیشه داشت😂 از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن، حتی درحال رقص تانگو😂

    ۴ ماه پیش
  • آذر

    0

    حتی در حال رقص تانگو واییییی چه خوب گفتی🤣🤣🤌 حتی تصورشم خنده داره الا بیاد پای برایان رو لگد کنه برایان الارو نیشگون بگیره، واسه هم قیافه در بیارن😂😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا همه این کارا به علاوه یه بحث سیاسی موقع رقص🤦🏻 ♀️🤣 چون عقاید سیاسی شون در تضادن😂

    ۴ ماه پیش
  • Nil

    0

    انگار ماکیلا قراره به برادریشون گند بزنه. درکل حس خوبی ازش نگرفتم!

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    متاسفانه دیگه گند زد🥲

    ۴ ماه پیش
  • آذر

    0

    اَههههه آره😒 اول برایان بعد به قول برایان که سودی ندید با اینکه تروایس رو دوست نداشت رفت سراغش.... زنیکه چندش

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    اینجور آدما واقعا رو اعصابن، بخاطر منفعت خودشون راحت گند میزنن به رابطه دوستانه یا خانوادگی دو نفر🤦🏻 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    خانم غفوری عزیز سلام...تولدتون باکمی تأخیر مبارک...ببخشید دیر نوتیف رو دیدم ودیر تبریک گفتم🤦درهرصورت موفقیت و عاقبت بخیری رو براتون ارزو مندم....🌹🌹🌹🌹

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    ممنونم از تبریک قشنگت عزیزم😍💖 اشکال نداره من کلی خوشحال شدم از تبریکت خوشگلم🥹💗

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اوف مثلث عشقی....اونجاست ک باید بگم همیشه پای یک زن در میان است....

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقااااا😈

    ۴ ماه پیش
کپی شد!