پارت دویست و یک :

فصل بیست و سوم
-هیچی اونطور که تو فکر میکنی نیست ارکیده، بذار برات توضیح بدم.
با عصبانیت لبه ی تخت توی هتل نشستم و دست به سینه و حق به جانب گفتم:
-دیگه هیچی اهمیت نداره آهیل، هرچیزی که بینمون بود تا ابد تمام شد.
جلوی پایم زانو زد دست هایم را گرفت و با چشمان همچون شبش نگام کرد و گفت:
-گوش بده بهم ارکیده. می دونم خیلی اتفاقات غیرقابل بخششی افتاده که نمیشه فراموش کرد. اما...اما قو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sara

    1

    🥹🥹خیلی قشنگه عشقشونننننن ولی کاش ارکیده انقدرعذاب نکشه بچه گناهه🥲

    ۷ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💛🧡💙💚🤍🩷🩵💜🤎❤️🩶

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️