پارت صد و شصت و سوم :

اطاعت می‌کنم. با مهارتی عجیب لباس‌های رسمی و مزاحم را کنار می‌زند. لحظاتی بعد هر دو رها از هر قید و بندی هستیم و سمفونی برخورد خنجرهایمان با زمین تنها صدایی است که سکوت اتاق را می‌شکند. مرا بلند می‌کند و روی تخت می‌گذارد. نگاهش آتشین است و من تشنه‌ی سوختن در این آتشم.
کنار گوشم زمزمه می‌کند: «فقط من و تو توی این اتاق هستیم وایولنس... و من آدمِ شریک شدن نیستم.»
دستم را در موهایش فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️