جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و شصت و سوم :
اطاعت میکنم. با مهارتی عجیب لباسهای رسمی و مزاحم را کنار میزند. لحظاتی بعد هر دو رها از هر قید و بندی هستیم و سمفونی برخورد خنجرهایمان با زمین تنها صدایی است که سکوت اتاق را میشکند. مرا بلند میکند و روی تخت میگذارد. نگاهش آتشین است و من تشنهی سوختن در این آتشم.
کنار گوشم زمزمه میکند: «فقط من و تو توی این اتاق هستیم وایولنس... و من آدمِ شریک شدن نیستم.»
دستم را در موهایش فر
لطفا صبر کنید...
