جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و شصت و دوم :
«اون موقع من رو میخواستی؟»
صدایش پر از صداقت است: «از اولین ثانیهای که دیدمت میخواستمت وایولنس. اگه امروز باهات تند برخورد کردم فقط چون روزِ گندی داشتم.»
«درک میکنم. میدونی که دین و من فقط دوستیم درسته؟»
«میدونم این حسیه که تو داری... حالا راه بیفت بریم روی زمین سفت.»
انگشتانم چرم سردِ لباس پروازش را چنگ میزند: «با من بیا.»
سرش را با لجاجت تکان میدهد: «امشب تو
لطفا صبر کنید...
