پارت صد و شصت :

مدت‌هاست که به خاطر اصرارش بر دوری، از حریم خصوصی و آغوشش فاصله گرفته‌ام، اما حالا که کشتی احساسم لنگر کشیده و به دل دریا زده، دیگر چه دلیلی برای ماندن در ساحل امن وجود دارد؟ مگر نباید تا وقتی هنوز اینجاست، تک‌تکِ ثانیه‌ها را غنیمت بشمارم؟
اولین قدم لرزان را روی پل سنگی باریک می‌گذارم و دستانم را مثل بال‌های پرنده باز می‌کنم تا تعادلم حفظ شود. این کار دقیقاً شبیه راه رفتن روی ستÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️