جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و شصت :
مدتهاست که به خاطر اصرارش بر دوری، از حریم خصوصی و آغوشش فاصله گرفتهام، اما حالا که کشتی احساسم لنگر کشیده و به دل دریا زده، دیگر چه دلیلی برای ماندن در ساحل امن وجود دارد؟ مگر نباید تا وقتی هنوز اینجاست، تکتکِ ثانیهها را غنیمت بشمارم؟
اولین قدم لرزان را روی پل سنگی باریک میگذارم و دستانم را مثل بالهای پرنده باز میکنم تا تعادلم حفظ شود. این کار دقیقاً شبیه راه رفتن روی ستÙ
لطفا صبر کنید...
