جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و چهل و چهارم :
«سرم شلوغه فعلاً.»
«اوه، حواست رو پرت کردم؟» لبخند میزنم. دارم لاس میزنم؟ شاید. مهم است؟ نه، اصلاً.
«آره.» لحنش خشن است اما سپرهایش را بالا نمیکشد تا ارتباط قطع شود.
«لفتش نده دیگه. یه تقلبِ کوچولو برسون.»
میغرد: «هر دو.»
حمله و دفاع همزمان؟ جالب شد.
ریانون آرام میپرسد: «از میرا خبری داری؟»
سرم را به منفی تکان میدهم. «فکر کردی قانون رو میشکنن؟ مامان سریع
لطفا صبر کنید...
