پارت صد و چهل و سوم :

تنها یک جا هست که می‌توانم بروم؛ پیش تنها موجودی که بابت فرو ریختن و گریه کردن سرزنشم نمی‌کند.
تا به خودم مسلط می‌شوم، از حصارِ دستان دِین بیرون می‌آیم. زادن رفته است.
قید صبحانه و صف‌بندی را می‌زنم و بی‌توجه به قوانین، می‌دوم سمت دشت پرواز. خودم را نگه می‌دارم تا به وسط چمنزار برسم، جایی که دیگر طاقتم تمام می‌شود و روی زانوهایم می‌افتم.
سرم را میان دستانم می‌گیرم و هق‌ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!