جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و چهل و سوم :
تنها یک جا هست که میتوانم بروم؛ پیش تنها موجودی که بابت فرو ریختن و گریه کردن سرزنشم نمیکند.
تا به خودم مسلط میشوم، از حصارِ دستان دِین بیرون میآیم. زادن رفته است.
قید صبحانه و صفبندی را میزنم و بیتوجه به قوانین، میدوم سمت دشت پرواز. خودم را نگه میدارم تا به وسط چمنزار برسم، جایی که دیگر طاقتم تمام میشود و روی زانوهایم میافتم.
سرم را میان دستانم میگیرم و هقه
لطفا صبر کنید...
