جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و ده :
ریانون ماهرانه جاخالی میدهد و با لحنی کشدار میگوید: «پس قطعا دلت حسابی ازش پره.»
میگویم: «اگه یکی آزادی تو رو هم سلب میکرد شاکی میشدی. اگه مجبور بودی هر روز از طلوع تا غروب لیام رو مثل سایه دنبالت ببینی، حتی اگه پسر خوبی باشه.»
لیام وسط بحث میپرد: «شرمنده میکنین!»
ریانون تایید میکند: «آره، احتمالا منم قاطی میکردم. بیا از همین خشم استفاده کن، بذار موتورت روشن شه.»
لطفا صبر کنید...
