پارت صد و ده :

ریانون ماهرانه جاخالی می‌دهد و با لحنی کشدار می‌گوید: «پس قطعا دلت حسابی ازش پره.»
می‌گویم: «اگه یکی آزادی تو رو هم سلب می‌کرد شاکی می‌شدی. اگه مجبور بودی هر روز از طلوع تا غروب لیام رو مثل سایه دنبالت ببینی، حتی اگه پسر خوبی باشه.»
لیام وسط بحث می‌پرد: «شرمنده می‌کنین!»
ریانون تایید می‌کند: «آره، احتمالا منم قاطی می‌کردم. بیا از همین خشم استفاده کن، بذار موتورت روشن شه.»

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️