پارت صد و پنجم :

ناگهان گرسنگی عظیم و باورنکردنی‌ای به وجودم چنگ می‌اندازد، معده‌ام از خالی بودن چنان تیر می‌کشد که انگار تقاضای خون و گوشت تازه دارد.
«سورنگیل؟» لیام با نگرانی که خطی بین ابروهایش انداخته نگاهم می‌کند.
در حالی که شکمم را چسبیده‌ام، انگار من هستم که هوس یک گله گوسفند کرده‌ام، به زور می‌گویم: «تیرن بیدار شده.» یا شاید هوس بز کرده باشد. یا هر چیزی که برای صبحانه تصمیم می‌گیرد ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!