جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجم :
ناگهان گرسنگی عظیم و باورنکردنیای به وجودم چنگ میاندازد، معدهام از خالی بودن چنان تیر میکشد که انگار تقاضای خون و گوشت تازه دارد.
«سورنگیل؟» لیام با نگرانی که خطی بین ابروهایش انداخته نگاهم میکند.
در حالی که شکمم را چسبیدهام، انگار من هستم که هوس یک گله گوسفند کردهام، به زور میگویم: «تیرن بیدار شده.» یا شاید هوس بز کرده باشد. یا هر چیزی که برای صبحانه تصمیم میگیرد ب
لطفا صبر کنید...
