جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و چهارم :
«مثل اومدن به خونهست، ولی نه کاملاً. مسئله این نیست که تغییر کرده؛ اینجا هیچوقت تغییر نمیکنه. لعنتی، فکر کنم تغییر دشمن خونیِ یک کاتبه. ولی دارم میفهمم که این "من" هستم که تغییر کردم. دیگه اینجا جا نمیگیرم. دیگه به اینجا تعلق ندارم.»
نگاهش مهربان میشود: «آره. میفهمم چی میگی.» چیزی در صدایش به من میگوید که واقعاً درد بیتعلق بودن را میفهمد.
نوک زبانم است بپرسم پنج سال
لطفا صبر کنید...
