جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و سوم :
دلم فرو میریزد. دستپاچه میگویم: «نه. نه، درست نیست. پدر تو آیزاک میری بود، درسته؟ من تمام خاندانهای نجیبزاده در هر استان رو مطالعه کردم، از جمله تیرندور.»
آیا چیزی را اشتباه متوجه شدهام؟
بیحوصله میگوید: «آره. آیزاک پدرم بود.» سرش را کج میکند و به سمتی که جسینیا ناپدید شده نگاه میدوزد؛ حس میکنم میخواهد از ادامهی این بحث دردناک طفره برود.
سرم را با گیجی تکان می
لطفا صبر کنید...