پارت نود و هشتم :

ریدوک از پشت سرمان خود شیرینی می‌کند: «اون که خیلی خلاف قانون نیست.»
از روی شانه نگاه معناداری به او می‌اندازم: «اون افسر اجرایی بال دومه، احمق.»
ریدوک شانه بالا می‌اندازد و بدون ذره‌ای پشیمانی نیشخند می‌زند: «خب که چی؟ قاطی شدن با فرماندهی شاید ناپسند باشه، ولی غیرقانونی نیست.»
آهی می‌کشم و دوباره رو به جلو می‌ایستم. زیر لب می‌گویم: «دلم واسه یه رابطه درست و حسابی تنگ شده.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️