پارت شصت و ششم :

تِیرن ناگهان مرا به بالا تاب داد و رهایم کرد؛ در هوا، بالاتر از او معلق شدم و دست‌وپایم را با وحشت تکان دادم. دلم از ارتفاعِ پرتاب هری ریخت و به اندازه‌ی دو ضربان قلب سقوط کردم، تا اینکه تِیرن با سرعت بالا آمد و مرا روی پشتش، درست میان بال‌هایش شکار کرد.
با صدای غرش‌آلودی گفت: «حالا بشین سر جات و این دفعه واقعاً خودت رو نگه دار، وگرنه هیچ‌کس باور نمی‌کنه من تو رو انتخاب کردم.»
«مÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️