جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت و ششم :
تِیرن ناگهان مرا به بالا تاب داد و رهایم کرد؛ در هوا، بالاتر از او معلق شدم و دستوپایم را با وحشت تکان دادم. دلم از ارتفاعِ پرتاب هری ریخت و به اندازهی دو ضربان قلب سقوط کردم، تا اینکه تِیرن با سرعت بالا آمد و مرا روی پشتش، درست میان بالهایش شکار کرد.
با صدای غرشآلودی گفت: «حالا بشین سر جات و این دفعه واقعاً خودت رو نگه دار، وگرنه هیچکس باور نمیکنه من تو رو انتخاب کردم.»
«مÙ
لطفا صبر کنید...
