جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت و سوم :
اما این حرکت برایم گران تمام میشود؛ شمشیر تاینِن بازوی راستم را در امتداد استخوان میشکافد و جیغی از اعماق گلویم کنده میشود.
زره جلوی نفوذ شمشیر به قفسهی سینهام را میگیرد، اما میدانم فردا کبودی وحشتناکی خواهم داشت. با تقلا خودم را عقب میکشم و از شمشیر جدا میکنم؛ خون گرم و لزج روی پوستم جاری میشود.
زیدن ناگهان فریاد میزند: «پشت سرت!»
میچرخم و شمشیر اورِن را می
لطفا صبر کنید...
