پارت شصت و سوم :

اما این حرکت برایم گران تمام می‌شود؛ شمشیر تاینِن بازوی راستم را در امتداد استخوان می‌شکافد و جیغی از اعماق گلویم کنده می‌شود.
زره جلوی نفوذ شمشیر به قفسه‌ی سینه‌ام را می‌گیرد، اما می‌دانم فردا کبودی وحشتناکی خواهم داشت. با تقلا خودم را عقب می‌کشم و از شمشیر جدا می‌کنم؛ خون گرم و لزج روی پوستم جاری می‌شود.
زیدن ناگهان فریاد می‌زند: «پشت سرت!»
می‌چرخم و شمشیر اورِن را می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️