جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت پنجاه :
طناب به زحمت گوشهی سازه را لمس میکند. از باقیماندهی قدرت بالاتنهام استفاده میکنم تا خودم را بالا بکشم و چهار دست و پا روی مسیر میافتم.
ریدِاک از آن بالا هلهله میکشد: «ایول! همینه دختر!»
ریانن فریاد میزند: «پاشو! فقط یکی دیگه مونده!»
سینهام بالا و پایین میرود و ریههایم میسوزد، اما روی پا میایستم. در آخرین صعود هستم، آخرین مسیر به سمت میدان پرواز، و روبرویم Ø
لطفا صبر کنید...
