جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و دوم :
فکم عملاً به زمین میچسبد. انتظار این یکی را دیگر نداشتم.
امتریو دستور میدهد: «وایولت، شروع کن!»
با خودم میگویم: «زینال، با من باش.»
آنقدرها وقت در معبد نگذراندهام که خدای شانس اهمیت زیادی به سرنوشتم بدهد، ولی ارزش امتحان کردن را دارد.
به سمت بخش اولِ صعود خیز برمیدارم و در عرض چند ثانیه به کُندهی چرخان میرسم. معدهام جوری آشوب میشود انگار دارند با این چوبموا
لطفا صبر کنید...
