پارت هجده :

دین سر تکان می‌دهد: «سگیل. یه اژدهای دم‌تیغیِ آبیه. خیلی وحشیه. ببین، کِث (اژدهای دین) هم وقتی قاطی کنه خطرناکه، ولی حتی خودِ اژدهاها هم از سگیل حساب می‌برن.»
به دین خیره می‌شوم. چقدر عوض شده.
می‌پرسد: «چیه؟»
شمرده می‌گویم: «تو با یه اژدها پیوند بستی. جادو داری. درها رو باز می‌کنی. فرمانده شدی. سخته باور کنم تو هنوز همون دینی.»
گاردش باز می‌شود. آستینش را بالا می‌زند و نشان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️