جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شانزده :
دین رو به ما میگوید: «امیدوارم صبحونهتون رو کامل خورده باشید، چون تا ناهار خبری از خوراکی نیست.»
نگاهش فقط به اندازهی یک ضربان قلب روی صورتم میماند و سریع میلغزد؛ انگار نه انگار که مرا میشناسد.
ریانون آرام کنار گوشم پچپچ میکند: «لامصب چه خوب بلده نقش غریبهها رو بازی کنه.»
من هم آرام جواب میدهم: «آره، کارش درسته.»
لبخندی محو گوشهی لبم میدود، اما سعی میکنÙ
لطفا صبر کنید...
