جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت سیزده :
از پلههای مارپیچ بالا میرویم تا به طبقه سوم میرسیم. دری فلزی را با صدای جیرجیر باز میکند.
آرام توضیح میدهد: «اینجا طبقهی سالدومیهاست. یعنی...»
خودم را بیشتر به او میچسبانم: «یعنی من نباید اینجا باشم، تابلوئه.»
میگوید: «نگران نباش. اگه کسی دیدمون، یه بهانهای جور میکنم. مثلاً میگم یه دل نه صد دل عاشقت شدم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم تا باهات تنها بشم.»
لبخند
لطفا صبر کنید...
