وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت سی و یک :
- برایان من رو زیر نظر داشته؟!
تصویر سر تکان دادن او به معنای تایید برایم حکم وحشتناک ترین کابوس عمرم را داشت، شاید از کابوس آن قبرستان هم بیشتر.
قرار بود من او را زیر نظر داشته باشم اما حالا داستان برعکس شد، شاید هم از اول برعکس بود فقط من در جریان نبودم! اما در هر صورت نتیجه یکی بود... او میداند که من مامور افبیآی هستم!
- حالت خوبه؟
نیم نگاهی از گوشه چشمم به وکیلی که با ب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
لج کردن با برایان به یکی لز هنرای الارا داره تبدیل میشه😂
۴ ماه پیشاکرم بانو
0حالانه که خیلی هم سرحاله و حالش خوبه،شرط میبندم برایان جوری بره که بگه غلط کردم😂😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
همینن!😂 دختره از سرگیجه نمی تونه راه بره شرط و شروطم واسه موتور سواری می ذاره😂
۴ ماه پیشاکرم بانو
0داشتم باخودم میگفتم چقد برایان خودشیفته ست که یهو رسیدم به اخر پارت،قرار نیست گاز بدی بغلت کنم🤦🤦🤦
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
هردوشون خودشیفته ان اما میزا خودشیفگی برایان خیلی بیشتره😂 الارا گاهی اوقات میزنه به سرش فقط🤣
۴ ماه پیشآذر
0چرا برایان یجوری حرف میزنه انگار همه چی میدونه؟؟؟طوری میگه همون طور که انتظار داشتمممم! ازین روش استفاده کردند... برام خیلی جالبه که بادیگارداش( جز الا؛ میدونی که دخترم کله شق و لجبازه و طرف واسش مهم نیست🙄😂🤦 ♀️) جمع نمی بندن و غیررسمی با برایان صحبت میکنن.
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
این دوتا چیز رو نشون میده، یا خیلی اون اعتماد به نفس و خودشیفتگی ذاتیش گل کرده😂 یا اینکه یه چیزایی توی سرش می گذره😈 وای الا که هیچی😂 رسما رابطه رییس کارمندی رو به رفاقت تبدیل کرده🤣 ولی بقیه به دستور خود برایان غیر رسمی حرف می زنن😁
۴ ماه پیشآذر
0من که میگم! پسرم، گل پسره، گل سرسبده😌❤️ 🔥 درست گفتم؟😂(گل سرسبد) فک کنم یه همچین چیزایی بود
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بله بله، معلومه که گله😌🤌 (همین کارا رو می کنیم این بشر انقدر خودشیفته شده😂) درسته😁
۴ ماه پیشآذر
0خدا نکشتتت زننننننن🤣🤣🤣 اصلا به هیچ جاش نیست جلوی چه کسی وایستاده، حرف خودش میزنه، قرار نیست گاز بدی و بغلت کنم😂🤣
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
یکم دخترمون پرروعه😁😂 و قدر این موقعیتا رو هم متاسفانه نمی دونه🤦🏻 ♀️😂 ولی توی پارت چهلم برایان ازش می پرسه چرا گاهی اوقات یادت میره من کی ام؟🤣
۴ ماه پیشآذر
0واییییییییی🤣🤣🤣کی ای؟🤣 عزیزم تو عشق منی، منم عشق توئم💕☝️😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
خیلی هم عالی😂
۴ ماه پیشآذر
0خب چیه؟! معلومه که گول نمی خوره و نمی خورد... کم کسی نیستاااااا برایانه، برایان شیطون و جیگر مننننن❤️ 🔥
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
یعنی عاشق این ابراز علاقه هات به برایانم😔😂 دقیقا عین هری به این آدم ابراز علاقه می کنی😂
۴ ماه پیشآذر
0الگوووووومه😉🤣 گفتی هری.....شدم پاچه خوار؟؟؟؟😂😔🤦 ♀️
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بنازمممم🤣 نه بابا دور از جونت😂❤️
۴ ماه پیشفاطمه
0یعنی برایان اونارو میشناسه؟؟ وای موتورسواری چه شوددددد😍😍الارا دخترم کمی وا بده خب ای بابا
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شاید😈 موتور سواری عالیه😭 مخصوصا با وارث یه خانواده ثروتمند😔😂 هعیییی، دختره خوش شانس اگه یکم به موقعیتاش توجه کنه وا میده😔😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

rey☆♡
0چقدر الارا خوب گفت😂ولی برایان رو سر لج انداخت😂