نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و نهم :
عصر زودتر از همیشه به خانه برگشتم. خاله سوزان به همراه دلوین توی درگاهی واحد خودش ایستاده بود.
نوک بینی دلوین از گریه سرخ شده بود و با دیدنم به سمتم دوید.
بغلش کردم و موهایش را بوسیدم.
- چی شده گریه میکنی مامانی؟
چشمانم را به خاله سپردم که دستش را به در چوبی خانهاش گرفته بود و به ما نگاه میکرد.
لبهای خاله سوزان خیلی غمگین خط شده بودند. سری به اطراف تکان داد و گفت:
- ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0فقط منتظر اینم دنیز بفهمه سورن بهش دروغ کفته ببینم بازم سورن خان قهر میکنه😏😂
۳ ماه پیشبنفش علی
0این سورن بچه انقد تنها مونده آدم ازش می ترسه 🤭
۳ ماه پیشپرنیا
2سورن داداچ میدونی جلالی بفهمه قهر میکنی دیگه ب ازت حساب نمیبره ؟
۵ ماه پیشپرنیا
0دلوین طفلی 🥺این سیمای خیرندیده رو ببین آ
۵ ماه پیشحدیث
0اوخی🥲بیچاره دلوین هی خداا😭گریه نکن بچه
۵ ماه پیشحدیث
1ای بابا قضیه مهرداد هم شد غوز بالا غوز 😫
۵ ماه پیشحدیث
0وایی سورن کم کم داری منو میترسونیا مرد آروم باش😬😬
۵ ماه پیشحدیث
1واایی درد بی درمون خب کوفت برو گم شو دیگه سیمای بدرد نخور عوضی 😫😑😑
۵ ماه پیشفاطمه
1به نظرم توی دومینو سورن خیلی مرموز و خطرناک بود توی مهمیز ها هم یه آدم وحشتناک و روانی بود...اما اینجا سورن یه جوریه😂🫡قهرمیکنه...
۵ ماه پیشهدی
2من فک میکردم ساغری وجود نداره و این بازیه اشکانه😅
۵ ماه پیشترنم
1وااای سیما کاش کلا نباشی محو شی بس نبود اون زمانا کلی این دخترو اذیت کردی با فضولیات😑هر کی رو تحمل بکنم اینو دیگه نمیتونم
۶ ماه پیشترنم
1هوفففف سورن چرا اینجوری شده واقعا این حرفاش به دل نمیشینه حس میکنم ابکیه همش امیدوارم با مرور زمان سورن خان هم ی حسی به این دختر بیچاره پیدا کنه
۶ ماه پیشترنم
1خسته نباشی عزیزم عالی بود مثل همیشه لذت بردم💙
۶ ماه پیشترنم
0با توصیفات ساغر ولی من میگم که هیچی خود دنیز نمیشه خوشگل و خانم و مجبوریم اسما رو هم فراموش کنیم فعلا که اشکان ساغرو دوست داره
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0دنیز اگه بفهمه کار اینا بوده بد حالشونو میگیره احساس میکنم