پارت شصت :
لیان اخم الود خرخر کرد و یک قدم عقب
بعد در حالی که سرش را مدام حرکت میداد تا تعادل بیکران را برهم زند، غرش دیگری کرد.
- آن چنگال های تیز و پاهای کثیفت را از روی شاخهای باارزش من پرت کن آنطرف!
ریوند با دیدن تعامل آن دو، خندید و سرش را سمت نیلرام پایین آورد. در حالی که گرمای وجود نیلرام را حس میکرد زیر گوشش گفت:
- واقعا ارتباط خوبی با یکدیگر دارند!
ماهان و آرزو جانب ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله هدف منم دقیقا اثبات وجود جادو بوده
۶ ماه پیشshadi
0خب خب حالا که خوب نگاه میکنم همین ماهان رو بی زحمت بپیچید من میبرم😂🥲
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پاپیون بزنم یا گل؟
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پاپیون بزنم یا گل؟
۷ ماه پیشسهیل۲۹
1پارت امیدبخشی بود🩷 امیدوارم روزگار شاد و آرامش بخش سابق هر چه سریعتر با حضور تمام ساکنین کشور، به ایران بازگردد
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
انشالله 😍💚
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0اینکه چرا راجع به جادو نوشتید برام جالبه چون جادو در ایران باستان خیلی استفاده داشته و چیزی که گاهی من و به فکر میندازه اینکه نکنه تخت جمشید و با جادو ساخته باشد ،و جالبی کتاب شما اینه که بعضی از حیوانات جادویی تو تخت جمشید وباقی آثار باستانی هست