پارت پنجاه و نهم :
لیان اخم الود خرخر کرد و یک قدم عقب رفت. ماهان ولی همراه آرزو خندید و در نهایت ساکت شد. نیلرام خطاب به مهران گفت:
- مهران یک گزارش از تمام قوای ارتش جادو برایم بیاور. فردا صبح به دیدار شهر های جنوبی میروم. باید بدانم چه بلایی بر سر مردم آمده، آماده باشید تا در صورت لزوم آنها را به شوش منتقل کنیم.
مهران سرش را ساکت تکان داد که مهیار کلافه یک قدم سمت نیلرام برداشت. در آن فضای تاریک
لطفا صبر کنید...
