پارت صد و چهل و دوم :
***
دلنیا بیقرار کاپشنِ گرم را تنِ آراس کرد و آغا بانو را دور سر و گردنش پیچاند تا سرمای هوا به جانش ننشیند. اولین باری بود که میخواستند از هم دور شوند.
دستهایش را روی شانههای آراس نگهداشت و نگاهِ غمگینش را که از حالا دلتنگی و بیقراریش را فریاد میزد، به چشمهای او دوخت.
آراس هم بیقرارتر از او، هر ثانیه بوسهای به چشمهای دلی میزد. دلنیا سرش را پایین انداخت تا نمِ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
1کاش دلنیا بگه نه این زانا روش کم بشه ...معلومه که دیگه اجازه خان دست دلنیاست 🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیشحدیث
1ولی آراس خیلی اقاس که اینقدر هوای دلنسارا داره خوشبحال دلنیا
۷ ماه پیشحدیث
2وای این پارت از الان به دل ادم اضطراب میندازه نمیدونم برای هیوا یا آراس ولی یچیز بد قرار اتفاق بیفته
۷ ماه پیشاسرا
2وای من استرس گرفتم برای کدومشون قراراتفاق بیفته که اینجوردل نمیکنن🙏
۷ ماه پیشسرو
3بذار از این یکی در بیادو نفس بکشه بعد بفکر بعدی باش آراس خان
۷ ماه پیشم
2والا اگه به دلنیاخان بود که نمی ذاشت یه لحظه ازش دور بشه ولی فعلا امر امر شماست 😅🙏🏻
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0مثل همیشه بهترین