پارت پنجاه و سوم :

حیرت و وحشت رعد زده به جان این دختر، چشمانش درشت و نفسش بریده، خواست محکم دست صامت را پس بزند اما جای نجاتش، غرش خفه‌ی او را کنار گوشش چنان شنید انگار یخ بر کمرش ریختند.

- من همینم نازنین، صامت آهنگر قبل از تو این بوده بعد از تو هم همینه با تو هم همین میمونه؛ دختر تو اگه عرضه داشتی نمی‌رفتی بگی نه که کیسان با راه افتادن دنبالت جوابت رو بده، منم دیگه نمیتونم به تو و روشت اعتماد کنم،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    1

    صامت یک عوضی به تمام معناست یک مریض که دنبال عشق نیست فقط مالکیت میخواد انگار یک مریض جنون زده که فقط دنبال اینه که نازنین به نام خودش بزنه

    ۳ ماه پیش
  • آیدا

    2

    نویسنده لطفا تو پارت های آینده صامت رو بکش

    ۳ ماه پیش
  • Mbn

    1

    واقعا الان یه دل سیر دارم کلمات درخور صامت رو به زبون میارم و حیف که نمیشه اینجا نوشت😡😡😡

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سعی کن آرامشت رو حفظ کنی🫣😂

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    2

    خدا لعنتت کنه صامت آهنگر کاش کیسان زودتربرسه

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    سلام بعد یه هفته اومدم چقدر عقب افتادم حالا فهمیدم صامت حتما مشکل مغزی داره نکبت

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بعد از یه هفته مواجهه با پارتای صامت.. برات آرامش اعصاب آرزو میکنم😂

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    2

    به مولا سرم از کارای صامت نکبت درد گرفت😂🫤

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    عشق افسار گریخته الان در نظر نازنین عیان شده اختیاری داشت که بدترین درد و با دیدن واقعیت صامت باید به خودش خنجر بزنه تا خون این درد رو ببره ومتاسفانه فقط دریده شدن توسط او یی که دوست داشتنش گزافه ای بیش نبود فهمید چه خوش اقباله که کیسان دوستش داره

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    توی بد موقعیتی هم داره واقعیتارو میبینه و میفهمه..

    ۴ ماه پیش
  • فن همه

    1

    فقط یه کلمه میتونم بگم در وصف این وحشیه غارنشین...بی غیرت🤬🤬🤬🤬

    ۴ ماه پیش
  • macani

    3

    کفتار کثافت😑

    ۴ ماه پیش
  • برکه

    2

    ی مادر زاییده و کیسان اورده ی مادرم زاییده صامت اورده

    ۴ ماه پیش
  • زیبا

    0

    همون موقع کیسان نباید میذاشت زنده بمونی حیف

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    0

    صامت چیزی برای از دست دادن نداره برای همین خوی هیولاشو نشون نازنین میده که نازنین رو مثلا رام خودش کنه درصورتی مه درتفکرات و عقاید فرسنگها باهم فاصله است🩵

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دقیقا.. نازنین رو مال خودش میدونه، وقتی راه نرمش به جایی نمیرسه واسه بدست آوردنش با خود نازنینم میجنگه

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    1

    نازنین شخصیت سرسختی داره و حرف خودش شد گفت تنها خود صامت میتونه منو از عشقش منصرف کنه فقط خودش میتونه این عشقی که بهش دارمو نابود کنه..و چه بی رحمانه داره این عشق رو نابود میکنه🩵

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینکه دقیق جزئیات رو یادته رو دوست داشتمممم

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    0

    مگه میشه متن زیبای تورا خواند و از یاد برد ؟! 🩵🩵 عزیزی و ارزشمند مهدیه جان 🩵

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    2

    آهای کیسان خان به فریاد برس که نازنین از دست رفت

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلک نازنین..

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    0

    فندک ، کاه ، خوی وحشی گری صامت ، چیز جالبی نمیبینم امیدوارم آتش سوزی عظیمی نداشته باشیم ..نازنین سوخته با صامت کبابی 🩵

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    0

    وا چرا صامت همچین کرد وای کی پیداش میکنن ای کاش کیسان ایندفعه سرش رو بزنه

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صامت علاقه‌ی عجیبی به مردن پیدا کرده🤔😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    با اینکه اعصاب خورد کن بود ولی پارت قشنگی بود...خب فقط باید مهدیه باشی تا بتونی توی پارتای اعصاب خورد کن هم ادبیات قشنگی داشته باشی🙏

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آخ قلبم😭🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!