آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و هشتاد و ششم :
بغض دوباره به گلویش چنگ انداخته بود. دست راستش را روی دست چپ چکاوک گذاشت. صورتش را کمی چرخاند و کف دست او را بوسید. خنکای رینگ سادهای که به انگشت دومش داشت، آرامش به قلب او ریخت. چشم بست و زمزمه کرد:
_ پررنگترین حس کل زندگی همهی ما ترنسا، عذاب وجدانه... بابت چیزایی که شاید یه درصدم توشون مقصر نباشیم! واسه همینم هست که ممکنه تا مدتها نیاز باشه روان درمانی رو ادامه بدیم. دست خودم نیست
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از زمانی که گذاشتید و خوشحالم که قصه به دلتون نشست💜
۳ هفته پیششادان
0بازم دیدن خوشبختی شون واقعا حالمو خوب کرد..ممنون بابت این پایان قشنگش .. 🥰🥰 قلمتون و سبک نوشتارتون رو به شدت دوست دارم ..بعد از توگا این دومین رمانی بود از شما خوندم و دوست داشتم. قلمتون مانا 💝💝
۳ هفته پیششادان
1ان شالله که با خوندن این داستان افراد بیشتری ذهنشون باز بشه و کمتر به این بچه ها ظلم کنن .. ولی خب قصه ی اون فرناز هم واقعا خیلی دردناک بود..من که بعید میدونم فرناز بتونه به راحتی با این عذاب وجدانش کنار بیاد..
۳ هفته پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مهرناز ناخواسته وارد بازیای شد که راه برگشتی هم نداشت 💔
۳ هفته پیششادان
0مخصوصاکه آرمین رو از اول یه جور دیگه دیده بود و میشناخت و این تغییر رو به راحتی نمیتونست بپذیره..
۳ هفته پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
پذیرش این موضوع واقعا سخته اما با یکم تحقیق و مطالعه راحت تر میشه باهاش کنار اومد
۳ هفته پیششادان
0راستش من به نظرم واقعا واقعا شرایط اینجور افراد خیلی خیلی خیلی سخته و واقعا خیلی کم پیدا میشن خانواده هایی که حمایتشون کنن ..
۳ هفته پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
اگه علم داشته باشن به ماجرا و درک کنن که این بچهها تقصیری توی به وجود اومدن شرایط ندارن، راحتتر کنار میان و حمایتشون میکنن
۳ هفته پیششادان
0راستش با تموم سنگ هایی که سمانه خانم می انداخت سر راهشون بازم به نظرم حق داره هرکسی نمیتونه با اینجور مسئله ای کنار بیاد
۳ هفته پیششکوه
0سلام بانو جان مثل بقیه رمانات عالی بود ولی خداییش این یه چیز دیگه بود بی نظیر بود آفررین .یه دونه ای اونم واسه نمونه ای
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عزیز دلی شما😍 مرسی که همراهی میکنی💜💜
۴ ماه پیشاشرف
0سلام خیلی رمانت زیبا بود خدا قوت عزیزم
۵ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
سلام عزیزم، ممنونم از همراهیتون و خوشحالم که قصه به دلتون نشسته💜🦋
۵ ماه پیشمرجان
1عالی بود مهتاب جان؛ مرسی از داستان قشنگ و متفاوتی که نوشتی و صدالبته حقیقت؛عشقِ واقعی همینِ؛نقاطِ مثبتِ آدما پررنگ تر؛ضعف هاکمرنگ وهمیشه صبرو تلاش برای بهتر شدن؛زندگی روقشنگ تر میکنه_من کلی لذت بردم از خوندنِ رمان وحیف برای تموم شدنش امامنتظر داستانهای جدیدت هستیییم😍قلمت ماندگاروموفق وموید🙏💌
۵ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی و نظر قشنگتون و خوشحالم که قصه رو دوست داشتین😍🦋 همراهی شما توی قصههای دیگه هم مایه افتخاره منه🥰
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0سلام ..خسته نباشید بابت این رمان زیبا، واقعا لذت بردم اما خب یکم اوایل رمان گیج میشدم یکم که کی به کیه ..