آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و شصت و نهم :
چکاوک نگاهی به جمع انداخت. غم نگاه آرمین، قلبش را به درد آورد. سمانه با صورتی خشمگین آمادهی حملهی دوباره به آنها بود. میدانست که آرمین میتواند از خود دفاع کند اما به خاطر همان ترس قدیمی و خالی کردن پشتش توسط او، زبان به دهان گرفته. باید این بار ثابت میکرد که تصمیمش را گرفته و دیگر قرار نیست تنهایش بگذارد.
سمانه که داخل هال کوچک خانه قدمرو میرفت و زیر لب غر میزد، با آمدن چÚ

لطفا صبر کنید...

شادان
0آخ چقد ظلمه این مادر چکاوک ..