پارت صد و چهل و یک :

فصل یازده
تابستان 1404

نگاهش به پیامی بود که روی صفحه‌ی موبایلش خودنمایی می‌کرد. چند ماه اخیر، به حدی درگیر پرونده‌ی سامان شده بود که به کل گروه پروانه‌های رنگی را از یاد برده بود. گروهی که درست بعد از عملش، کاملا اتفاقی و داخل مطب دکتر نوروزی با یکی از اعضای آن برخورد کرده و از آن به بعد، عضو ثابت جلساتش شده بود. گروهی که در آن، همه مثل هم بودند. همه پروانه‌هایی بودند که یا خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طیبه

    0

    سلام ممنون از رمان خوبتون یه سوال داشتم الان پارت چند و نوشتید من انگار جلو جلو یه پارت هایی رو خوندم

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز مرسی از همراهیتون قبلا رمان رو نخونده بودید؟ چون بازنویسی شده ‌و قسمتای خیلی زیادی به داستان اضافه شده اما یه بخش‌هایی از قبل بوده

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️