آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و چهل و یک :
فصل یازده
تابستان 1404
نگاهش به پیامی بود که روی صفحهی موبایلش خودنمایی میکرد. چند ماه اخیر، به حدی درگیر پروندهی سامان شده بود که به کل گروه پروانههای رنگی را از یاد برده بود. گروهی که درست بعد از عملش، کاملا اتفاقی و داخل مطب دکتر نوروزی با یکی از اعضای آن برخورد کرده و از آن به بعد، عضو ثابت جلساتش شده بود. گروهی که در آن، همه مثل هم بودند. همه پروانههایی بودند که یا خو

لطفا صبر کنید...

طیبه
0سلام ممنون از رمان خوبتون یه سوال داشتم الان پارت چند و نوشتید من انگار جلو جلو یه پارت هایی رو خوندم