پارت پنجاه و سوم :

ملودی را تا مقابل در خانه‌شان رساند. دختر بیچاره هنوز حال خوبی نداشت. بیشتر برای خواهرش ترسیده بود! هنوز تَرک موتور سوار بود که آهی صدایش را از کنار گوشش شنید.
_ اون چیه زیر برف پاک کن ماشینم گذاشتن؟!
دست‌هایش روی شانه آهی مشت شد و او به وضوح لرزش‌شان را دید. از موتور پیاده شد و کمک کرد تا ملودی هم پایین بیاید. خودش پاکت را برداشت و باز کرد. عکس نوا بود داخل محوطه یک ویلای بزرگ و شیک!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️