پارت پنجاه و دوم :

قامت بلند و هیکل درشت آهی به جای اینکه دخترک ریز نقش را بترساند، بیشتر موجب آرامش او بود. مخصوصاً با آن کت چرم اسپرت و شلوار جین مشکی، عجیب به دل او می‌نشست! حس می‌کرد کسی را دارد که مثل کوه حمایتش کند. از وقتی هم که فهمید، آهی عاشق موهای چتری اوست، موقعی که او را می‌دید، ناخودآگاه دستی زیر چتری‌هایش می‌کشید و مرتبشان می‌کرد. بدون اینکه بداند بیشتر دل مرد جوان را می‌برد.
آهی نفس عمÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️