جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت پنجاه و یک :
«هفت ساعت بعد از عملیات»
«اتاق درمان پایگاه زیرزمینی جوخه جایگزین»
- خب یه حیوونی انسانی چیزی میذاشتن جلوی اسلحه و امتحانش میکردن. این همه مسخره بازی لازم بود؟ حالا من که اصلا نترسیدم برام مهم نیست... خودشون این همه خسارت دیدن لامصب در و دیوار این خراب شده پر شده از جای تیر.
مَدوکس اینا رو درحالی گفت که سه چهارتا آب قند به خوردش دادیم تا حالش به جا بیاد. با اینکه دکتر و پر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
😭🤣
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
20واقعا حق ترین چیزی بود که میتونستم امروز بخونم🎀
۷ ماه پیشMedusa
6تو هم داداش کوچیکتر داری؟😭🤣
۷ ماه پیشتوت فرنگی
32تازه اگه داداش آدم به شیرینی و قندیه آرین باش حرفی نیست داداش من یکی که انگار از دل ارتش جامین اومده
۷ ماه پیشMedusa
18خوبه داداشای ما کامنت هامون و نمیبینن🌚⚔
۷ ماه پیشتوت فرنگی
16ببین اگه اونا اهالیه ارتش جامینن ما ام نگار فن و هانا فنیم
۷ ماه پیشمدوسا
15من داداش میخاممم حتی اگه مند به دو تا تیکه کیک بفروشهههه😭😭😭
۷ ماه پیشزن امیر
5منم میخوام .☹️😭
۷ ماه پیشنانا
4خواهر من همونم ندارم آقا منم داداش می خوام 😭🤧
۷ ماه پیش....
5کاملا قبول دارم
۷ ماه پیشسانی
9مسکن؟ من که دیگه از دستش باید برم تیمارستان😂
۷ ماه پیشمدوسا
2نخیرررر من زودتر گفتمم باید بده به مننن
۷ ماه پیشفن شتر بیابونی
5مود ارین رو به الی خودته ارزان نفروش تو قیمتت بالاس😂
۵ ماه پیشپروانه
5پشت این شخصیتا چه گذشته های غم انگیزیه
۵ ماه پیشمتین
8هارپی بی لیاقت😒
۵ ماه پیشMedusa
21تینا رو خیلی دوست دارمم گوگولی دوست داشتنی💖 اصلا تو این رمان شخصیتی هست که میشه دوسش نداشتتت؟
۷ ماه پیشهمتا
3هاووک من برای شما جوک هستم مامان هانا هم به دادن نمیشینه 🙂
۵ ماه پیشمیتن
2حمیده چرا شوک یک جا وارد نمیکنی هنوز پارت و کامل نخوندم اونجایی م که تورن گفت مامان و باباش بادیگارد کلیئو بودن نگو ماریا والدین تورن بودن واییی😭💔😭💔😭💔😭
۵ ماه پیشVinas barati
2چرا عادت کردم شوکه میشم میگم یا مادر مقدس؟ 😂
۵ ماه پیشدیکتاتور
7اوه آیدا هفت خطه زمونه نه هانا
۶ ماه پیشدیکتاتور
11کم مونده بود به تورن مدیون باشه که اونم به لطف مادر مقدس رقم خورد
۶ ماه پیشدیکتاتور
0می دونی منم ذهنم سرد خونه اصلا من خودم سردخونه اممم
۶ ماه پیشmahya
12واییییی اینارو میخوای ببوسی ریس ؟قش کردم ازخنده دقیقا برعکس اولاش که بغض کردم
۷ ماه پیشMedusa
7ایلیا اگه قرار بود رک و راست به هانا یه جمله بگه( من تو رو با *عشق* اذیت میکنم هانا)
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
اوفوفوفووفوفو
۷ ماه پیشMedusa
6آخه تورن خودشیفته چطور بچه ی اون زن و مرد مهربون و قویه😭
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
به نظرم از بدو کودکی اینجوری نبوده🥲
۷ ماه پیشزیتون شور
8مثل هانا شاید فقط میخواد با این رفتارش از خودش مثلا محافظت کنه:/
۷ ماه پیشMedusa
4مثل هانا:))) وای همه تو این رمان گناه دارن فقط کم مونده هاووک گذشته تلخی داشته باشه و دلم برای اونم بسوزه😭
۷ ماه پیشMedusa
3هر وقت مسیر هانا به رودخونه میخوره یاد آهنگ the water is fine می افتم:) blood runs thicker than water
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
وایییی دقیقاااا😭🎀
۷ ماه پیشمقتول حمیده هستم
13فقط یه دختر توی خونه عشق ما فرمانروایی میکنه اونم توت فرنگی خوشگلمه:)یه ارین پلیز و در سال جدید ارزو میکنم یه ارین نصیب همتون بشه🥺🦋🫠💫🐚وای چرا با اسم مدوکس یاد مدوسا میفتم؟ 😭
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
وایییی توی زندگیم به آرین نیاز دارم😭
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Medusa
61آرین برادر منه که به خاطر پنج تیکه کیک حاضره منو بده دست یه تورن رندوم:)